أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

92

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و هم شيعتى ، و ايشان شيعهء من‌اند . بدانكه در هر امّت ناجى آنانند كه بر حق‌ّاند امّت موسى را گفت : « وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ » ، امّت عيسى را گفت : « تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ » امّت محمّد را گفت : « وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ » اين حقّ را كجا جويند تا به دو نجات يابند آنجا كه رسول بيان كرد باتّفاق و گفت : الحقّ مع علىّ و علىّ مع الحقّ يدور معه حيث ما دار حق با على است و على با حقّ است حقّ آنجا گردد كه على باشد اى عجب همه جهان تبع حقّ باشند حقّ نگر كه چگونه تبع على شد كه الحقّ مع علىّ ابان بن تغلب روايت كرد از صادق عليه السّلام كه او گفت : نحن حبل اللّه الذى قال اللّه عزّ و جلّ [ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا ] گفت : مائيم آن حبل خداى كه خداى گفت : دست درو زنيد و ازو متفرّق مشويد دست بر كسى زن كه پاى بر جاى بود كه آنكس كه براى خود ثبات قدم ندارد ترا چگونه دست گيرد آنكس كه به خود مستقلّ نباشد ترا چگونه مقلّ باشد ، آنكس كه سر خود بر نتابد كجا پاى دستگيرى تو دارد سر آنكس چه دارى كه پاى تو ندارد امروز پى آنكس چه گيرى كه فردا سر تو ندارد « إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا » امروز تولّا به كسى چگونه كنى كه فردا از تو تبرّا كند آنگه گفت : [ وَ اذْكُرُوا ] ياد كنيد نعمت خداى را بر شما چون شما دشمن يكديگر بودى « 1 » خداى تعالى دلهاى شما را با هم آورد بر دوستى در روز آمديد بفضل و نعمت او همه برادران يكديگريد و قصهء اين آن بود كه : علماى سير گفتند : اوس و خزرج دو برادر بودند از مادر و پدر در ميان ايشان عداوتى افتاد و بسبب سمير و خاطب بن ابحر « 2 » من مزينة به اين سبب از ميان اين دو قبيله كارزار و عداوت افتاد و مدّتى دراز بماند صد و بيست سال همچنين متّصل شد تا بعهد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه او بدعوت برخاست ببركت رسول و سعى او آن عداوت از ميان ايشان مرتفع شد و سبب آن بود كه سويد بن الصامت من بنى عمرو بن عوف بمكّه آمد و قوم سويد او را كامل خواندندى براى

--> ( 1 ) - كذا صريحا در نسخهء قديمى يعنى بوديد مطابق اصطلاح شيخ ابو الفتوح ( ره ) در سراسر تفسير خود . ( 2 ) - كذا در نسخ اين تفسير و در تفسير ابو الفتوح : « خاطب بن الحرب »